6 ماهگیت عزیزم
سلام عشقم عمرم نفسم همه چیزم زمانیکه اینارو میگم اینقدر خوشت میاد و ذوق میکنی و قمبرک یشی صدا در میاری
عزیزم اول از سرسری کردنت بگم که تو اخرین روز از ماه اردیبهشت انجامش دادی و یاد گرفتی
از دندونت در اوردنت بگم که اول خرداد زد بیرون اول فک پایین سمت راستیت در اومد فرداش سمت چپیش زد بیرون ایناهاش

از واکسنت بگم که هزار ماشالله ت باشه اصلا انگار نه انگار واکسنی زدی
از شروع قطره اهنت که 7 خرداد بود بگم که اونم خداروشکر میخوری ومنو اذیت نمیکنی منم سریع با مسواک انگشتی مرواریداتو میشورم اون روز با مامانی با ماشین رفتیم بیرون که مامانی واسه هر سه تاتون بلوز خرید
از غذاهات بگم که حریره بادوم رو از اول خرداد بهت دادم و اولین سوپتم مامانی گذاشت که 6 خرداد بود به خوردت دادم اولین غذایی که از دست بابا مهدی با سرلاک خوریت به خوردت داد 11 خرداد بود
عشقم موهای پشتت خیلی کوتاه بلند بود خودم مرتبش کردم در دومین روز از خرداد ماه اون خرده موهاتم نگه داشتم یادگاری
اولین حمومی که بابا مهدی خونه بود وکمک کرد سشوار گرفت همون دوم خرداد بود وای عزیزم یه کاری کردی مجبور شدم سه بار ببرمت دوشت بگیرم خخخخ خاله های عزیز فکر ناجور نکنید پسرم پیف نمیکرد جیش میکرد به بدنش میخورد میبردم اب میکشیدم
عزیزم12 خرداد بردمت حموم دیگه خودمم زیاد میبرمت حموم اون روز چه ظوفان وحشتناکی اومد وای تو تاریخ بی سابقه بود من و شما تنها تو خونه منم چون کمد دیواریهام بسیار بسیار بزرگه توش رو اماده کردم که خدایی نکرده اگه اتفاقی پیش اومد بریم توش همش شما بغلم بودی زمین نمیزاشتمت خداروشکر به خیر گذشت
از دومین مسافرتت بگم که منو شما رفتیم اماده شدیم بریم
(همین جا بگم این لباس رو خاله الهام واست خریده کادو روز مرد)
بابا مهدی نیومد اونم مارو مامانی و باباجون برد چون ماشین جا داشت عزیزتم با ما اومد که 14 خرداد بعازظهر راه افتادیم تا 16 خرداد که غروبی اومدیم شما اذیتم نکردی قربونت بشم اگه اذیتم کرده باشی دوست ندارم یاراوری کنم
از گاز گرفتنت بگم که با اون مرواریدات 3 یا4 باری گازم گرفتی اما من به روت نمیارم اما مامانی افتضاح درد داره قیافم اون موقع
اونم فعلا خداروشکر فراموش کردی
عزیزکم مامانی واستون چون هرسه تاتون دندون در اوردید 18 خرداد آش دندونک پخت البته مامانی از دستم ناراحت نشی خیلی خیلی دلم میخواست جشن بگیرم اما خب سال پسردایی در نیومده میترسیدم به گوششون برسه دلخور شن از الان واسه تولدتم غصم گرفته تو ماه صفره
اینم عکس ولباسی که مامانی واستون خریده

این لباس هم خاله جون خریده واست اینجا کلی ذوق کردی با قطارت

عزیزم خودمم واست لباس خریدم و اینم عکسش که خونه ی دوقلوها رفتیم از صبح تا ظهر دو روز پشت سرهم اونجا خیلی هم بهت خوش میگذشت

راستی نازنینم 18 خرداد با کمک خودم مامانی و بابا جون تو روروءک امیرطه را افتادی
عشقم روزی که بابا مهدی اومد دنبالمون بیایم خونه اون شب دستت رو پشه ها کباب کردن الهی دورت بگردم آتیش میگیرم وقتی نگاهش میکنم

از 20 خرداد فعلا خونمونیم و من خودم هر یه روز در میان میبرمت حموم کلی هم اب بازی میکنی
در آخر از مهمترین کاری که میکنی بگم اونم صحبت کردنته و حروفاتی که هجی میکنی ی ی ی ،ا ا ا،د د د، و دو سه روی میشه میخوای شروع به گریه کنی میگی ماما آخ فدای ماما گفتنت دیگه جایی میخوام برم دستات رو سریع باز میکنی میای بغلم در کل هر روز با یه شیرین کاری و بلا شدنت و تو دل برو شدنت شروع میشه
وای خسته شدم آخه خیلی وقته وبلاگت رو آپ نکرده بودم چه طولانی شد الانم بغلمی با شما دارم تایپ میکنم


6 ماهگیت عزیزم 

